X
تبلیغات
نماشا
رایتل

حرف نو

فرهنگ هنر و ادبیات

جمعه 26 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 00:27

تابوت



تابوت

تا بود چنین بود

بزرگ بود و باریک بود و تاریک بود

نبود؟

نه ؟َ

 پس زهره ترمه های رنگی را برای چه دوخته بود

چراغ های آویزان  را برای  که آورده بود

 

من

برای همه ی زندگان جهان 

 تابوت  هایی به رنگ  دلخواه می سازم

فردا خودم  تابوت هایی می سازم برای تمام دخترانی

که منصور های فراوانی را  در گیسوان  پریشانشان  بافته اند

 

برای تو و من ؟

نمی خواهی ؟

وقتی برای همه ی عروس های دنیا تابوت سفیدی ساخته اند

که داماد های پفیوز هم در آن جا مِی شوند

ان گاه ...

 

چرا زهره می خندد

مگر مادربزرگ منصور

                              نگفته بود

گربه های روی حوض هم

                                به طعم گس تابوت می اندیشند

 

 

راستی تابوت هابیل  ازان  قابیل نبود ؟

بود ؟

       نبود ؟

 

 

من به دنبال تابوتی ام

که حوا برای آدم به یادگار گذاشت

اما ...