X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

حرف نو

فرهنگ هنر و ادبیات

سه‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 19:54

هوشنگ ابتهاج (ه.الف . سایه )

سر زدن به خانه پدری

مهدی یزدانی خرم

ارغوان، پنجه خونین زمین،

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی به این دره غم می گذرند

بخشی از شعر ارغوان - ه .الف. سایه

مجموعه شعر «تاسیان» در برگیرنده آثار هوشنگ ابتهاج،

(ه.الف.سایه) در اوزان نیمایی و قالب های غیرسنتی است. این کتاب به انتخاب شاعر، شامل شعرهایی شده که او در فاصله 1325 تا 1380در قالب «شعر نو» سروده و بسیاری از آنها در مجموعه های ترکیبی قبل سایه نیز منتشر شده اند. این مجموعه از آن جهت به یکی از پیشنهادهای نوروزی تبدیل شده زیرا علاوه بر حضور و نفوذ شعر، شاعری به نام سایه در ذهن انسان ایرانی چند دهه گذشته می تواند مخاطبان او را به شکلی جدی تر با طبع آزمایی این شاعر در قالب شعر نیمایی آشنا کند. همان طور که می دانید، سایه شاعر آرام و نسبتاً منزوی کسی است که عمدتاً به دلیل غزل های بسیار مشهورش شناخته می شود. او که در آستانه هشتاد سالگی قرار دارد، در حالی به یک غزل سرا تبدیل شده که از نظر زمانی و تاریخی سرایش غزل و شعر نو را توام با هم آغاز کرد. البته چربش غزل های او هم در ذهن مخاطبان و هم در حوزه نقد شعرش بیشتر بوده ولی نباید فراموش کرد که او پی درپی و در تمام 60 سال گذشته به نوشتن «شعر نو» نیز مشغول بوده است. «تاسیان» براساس همین روال گزینش و منتشر شده است. در عین حال نباید از یاد ببریم امیرهوشنگ ابتهاج دلبسته دو مکتب و دو شاعری است که بدون هیچ تردیدی بر او تاثیر فراوانی گذاشته اند؛ «نیما یوشیج» و «شهریار». اگر نخواهیم از واژه «شاگرد» استفاده کنیم، باید بگوییم که سایه در دوران زندگی هر دو این شاعرها محضرشان را درک کرده است. من منتقد شعر نیستم و اصلاً سودای این کار را هم ندارم، اما به عنوان کسی که به شعر سایه دلبستگی هایی دارد باید اذعان کنم که شاید سایه غزل سرا از نظر شهرت و شناخته شدن در جایگاهی فراتر قرار داشته باشد، اما شعر نو او نیز اجرای مدرن تری از ایده های غزل اوست. در واقع با نگاهی به مجموعه شعر تاسیان به خوبی می توان دریافت که این پیرمرد سپید موی امروز در حیطه این قالب به جست و جوی فضاهایی بر آمده که ابعاد عاشقانه اش را رنگ اجتماعی تر و از آن مهمتر روایی تری می بخشند. این دغدغه همیشه سایه، یعنی حرکت به سوی نوعی شعر اجتماعی برآمده از تفکر و ایده هایی است که سایه در طول بیش از شش دهه شعر نوشتن به دنبال آن بوده است. ترکیب عناصر همیشگی اش اعم از زمان، شب، طبیعت، عشق های ملموس و همچنین حضور شاعر در دل متن به علیتی راه یافته که در آن می توان شعر سایه را شعری برآمده از ضرباهنگ زندگی، وقایع اجتماعی و تجربه های شخصی شاعر در دوره های مختلف دانست. سایه در هیئت یک شاعر نیمایی آنچنان از سایه غزل سرا دور نیست بلکه شاید آن بعد اجتماعی و تلاش برای رسیدن به ایده های بیرونی تر در این نوع شعر بیشتر دیده شود. بسیاری از منتقدان سایه، قوت او را در مقام یک شاعر نیمایی هم سنگ طراوت اش در مقام یک غزل سرا نمی دانند، اما مخاطب مجموعه «تاسیان» می تواند فارع از مباحث سبک شناسی و نقد شعر با شاعری روبه رو شود که این بار و در این اشعار تلاش می کند با زبانی صریح تر سخن بگوید. اشعار معروفی مانند «کاروان» یا «ارغوان» از جمله آثار نو اویند که در کنار شماری از غزل هایش در حافظه ها باقی مانده اند. به همین دلیل مجموعه شعر «تاسیان» روی دیگر شعر سایه به شمار می رود. شاید هوشنگ ابتهاج شاعر خوش اقبالی باشد اما باید بپذیریم که در پس این خوش اقبالی در میان مخاطبان، او توانسته از نخبه گرایی صرف دور شود، ایده های بارز و آشکار فکری اش را درونی تر کرده و در نهایت به شاعری تبدیل شود که در بازآفرینی زبان شعر کلاسیک موفق بوده است. در شعر سایه نه قرار است جهان عوض شود و نه یک ایده سیاسی - اجتماعی به نهایت تلاش شاعرش تبدیل شود. شعر سایه از همان سنتی برآمده که شاید شعر شاملو، اما راه زود جدا شده این دو غول شعر فارسی در دهه های اخیر را باید در ذهنیت و نگاه ایشان به پدیده «امر شاعرانه» و از آن مهمتر «مدرن بودن» جست وجو کرد. سایه به وزن وفادار ماند و کوشید در دل سنت راهی برای مدرن شدن پیدا کند، اما شاملو با درک سنت، ساختار و سازمانی دیگر پی افکند که از نظر ذهن و زبان دور است از سایه. جهان سایه اما در روابط سنت باقی نمی ماند. چریک سال های دور و نزدیک و مردی که یکی از بزرگ ترین مرثیه سراهای وقایع تاریخی روزگارش بوده در نهایت در خلأ شعر نمی نویسد. در شعرش انگار انتظار آمدن چیزی را می کشد. در حال گفت وگو با مخاطبی غایب است و گویا «تنهایی» ناگزیر باعث شده که او مدام در حال یادآوری فضا و جوی باشد که او را تک انداخته است.

 شاید همین احساس های برآمده از سنت شعری و فکری کلاسیک ایرانی باشد که مخاطبان پرشمارش را با او مأنوس کرده است. شعر سایه - به خصوص در شعرهای کتاب تاسیان - روحی حماسی دارد. اصولاً او به شکلی از ریتم، آوا و زبان باشکوه اهمیت می دهد. اینکه انسان دردکشیده و رنج دیده شعرش هنوز ایستاده و هنوز می خواهد زنده بودنش را به ثبت برساند؛ «ای دریغا چه گلی ریخت به خاک، چه بهاری پژمرد، چه دلی رفت به باد، چه چراغی افسرد، هر شب این دلهره طاقت سوز، خوابم از دیده ربود، هر سحر چشم گشودم نگران، چه خبر خواهد بود؟ سرنوشت دل من بود در این بیم و امید» یا در جایی دیگر در همین شعر می نویسد؛ «بانگ خون در دل ریشم برخاست، پر شدم از فریاد، هفتمین اختر این صبح سیاه، دل من بود که به خاک افتاد.» به واقع انسان جهان سایه حتی با وقوف از فرو افتادن اش، به نوعی از زندگی پایبند است. نوعی از خشم که از هر چه که برآمده باشد باعث شده شعر سایه، شعر «شکست» نباشد. دغدغه های مشهورش مانند تاریخ، جست وجو، من گویه های عاشقانه - اجتماعی و... همان شاعری را ساخته که در اوج جریان سپیدسرایی توانست نه تنها به حیات اش ادامه دهد، بلکه به یکی از ماندگارترین شاعران این چند دهه گذشته تبدیل شود. تاسیان می تواند ما را در موقعیتی قرار دهد تا سایه را در هیئتی دیگر مطالعه کنیم. هم نشینی اکثر آثار نیمایی اش در کنار هم این مزیت را دارد که دریابیم آیا فرم و ساختار می تواند وضعیت زیستی - روایی شاعری چون سایه را متمایز از غزل ها یش کند؟ اگر هم دنبال این مضامین نیستند، تاسیان سرزدن دوباره به یک خانه است. خانه یی که در آن در و دیوار و سقف یک شاعر مانند سایه در همان رنج همیشگی شعرش آشکارتر می شود. تاسیان در لغت گیلکی، گویا به حالتی می گویند بعد از مرگ، سکراتی که بعد از رها شدن جان، انسان به آن دچار می شود. شاید مترادف تولد باشد در جهان فانی. منتها با درکی همه جانبه و غیرقابل اغماض. معرفی تاسیان را با بخشی دیگر از درخشان ترین سروده نیمایی اش پایان می دهم؛ «ارغوان، بیرق گلگون بهار، تو برافراشته باش، شعر خونبار منی، یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش، تو بخوان نغمه ناخوانده من، ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من،» تاسیان را نشر کارنامه منتشر کرده است.

*عنوان مقاله برگرفته است از کتابی در معرفی و نقد آثار بهرام بیضایی

به نقل از روزنامه اعتماد ۲۷/۶/۱۳۸۶