X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

حرف نو

فرهنگ هنر و ادبیات

شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:45

دوست دارم گاهی شاعر نباشم


                       محمدرضا محمدی آملی







نگاهی به مجموعه شعر دوست دارم گاهی شاعر نباشم واهه آرمن انتشارات نگاه سال 1392



واهه آرمن جدیدترین مجموعه شعرش را با نام «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» منتشر کرد. این کتاب تجربه جدیدی از رویارویی شاعر با جهان پیرامونی در گذر از تاریخ خاطرات زندگی است. کتاب از دو بخش فراهم آمده است: یادداشت و شعر. یادداشت‌های منثوری که در ابتدای اغلب شعرها آمده مقدمه‌ای برای ورود به دنیای شاعر است و به عبارتی این کتاب، شعر- یادداشت‌های واهه آرمن در کافه تراس است.



ادامه نقد در روزنامه آرمان  شنبه  4 خرداد 1392

مطلب کامل بی حذف و اضافات

محمدرضا محمدی آملی




واهه آرمن جدیدترین مجموعه شعرش را با نام "دوست دارم گاهی شاعر نباشم" منتشر کرد . این کتاب  تجربه جدیدی از  رویارویی شاعر با جهان  پیرامونی در گذر از تاریخ خاطرات زندگی است.  کتاب از دو بخش فراهم آمده است : یادداشت وشعر .  یادداشت های منثوری  که در ابتدای اغلب شعرها آمده  مقدمه ای برای ورود به دنیای شاعر ست  و به عبارتی این کتاب ، شعر- یادداشت های واهه آرمن در کافه تراس است .

چرا واهه آرمن دوست دارد گاهی شاعر نباشد ؟ شاعران بزرگ دنیا زندگی را بدون شعر نمی خواهند.   شاعر واقعی  کسی است که بی آب و نان می زید اما بی شعر هرگز. این که میلان کوندرا  بگوید : فقط یک شاعر واقعی می تواند بگوید  که شاعر نبودن  چه نعمتی است . دلیلی و معیاری نیست تا شاعر حقیقی ، جهان را حتی لحظه ای بی شعر تصور کند . جهان بدون شعر جهان غیر قابل تحملی است . شعر، شکوه هستی و بنیان زندگی است  .من دلیل موجه ای برای شاعر نبودن نمی دانم . واهه آرمن با این جمله کوندرا خود را یک شاعر واقعی معرفی می کند. اما فرق این شاعر واقعی با شاعر غیر واقعی  را یا کوندرا باید توضیح می داد و یا آرمن به تبین آن دست می زد . واهه آرمن با شعر زندگی می کند  و با شعر زندگی را تعریف و تبیین می کند . چگونه است شاعری که همه لحظاتش با شعرگره خورده است، دوست دارد گاهی شاعر نباشد . آیا رهایی از  دنیای شاعری و سقوط به دنیای روزمره  رستگاری است ؟ یا بالعکس رها شدن از تعلقات دنیایی راهی برای رسیدن به جهان شاعرانه و آزادی است ؟  آیا  نام این دفتر شعر یک دروغ شاعرانه است ؟

 واهه آرمن دراین دفتر شاعری است که می خواهد   تجربه زیست شده را به بیان شاعرانه  تبدیل کند . به عبارت دیگر  کوشش شاعردر تبدیل زبان روزانه به بیان شاعرانه است . چرا که یادداشت های او زبانی ساده دارد و فاقد روابط جمال شناسی ادبی است  و شاعر هم در این زمینه ادعایی ندارد . یادداشت های شخصی شاعر گونه ای تاریخ زندگی او در سال های کودکی ، نوجوانی ، جوانی و میانسالی است . او روایتگر ، درد ، بیماری ، تنهایی ،  ورنج زندگی است .  معانی شعر او با زندگی انسان امروز گره خورده است . او با غم و درد و تنهایی ساخت و ماند و هیچ گاه شعر را فراموش نکرد و شعر در حقیقت پناه لحظه های تنهایی اوست . آرمن تجربیات شاعرانه اش را با خواننده تقسیم می کند. این یادداشت های منثور ذهن خواننده را برای ورود به دنیای شاعرانه او مهیا می کند، بی آن که شعر امری مابعدی تلقی شود .

شعر بیان شاعرانه تجربه زیست شده است. بنابراین در میان انبوه تجربه های  زندگی  روزانه، شاعر تنها می تواند با بیان شاعرانه آن  تجربه را به هنر تبدیل کند . تجربه زندگی آرمن در بخشی از زمان  تجربه ای متفاوت ازانبوه تجربیات شاعران خرد و ریزروزگار ماست چرا که او دربرخی از یادداشت ها ، تجربه واحد و مشترکی را به نمایش می گذارد که دیگران این تجربه را درک نکرده اند.اومی کوشد بخشی از جهان ناپیدای زندگی خویش را روایت کند اما  این جهان پنهان شاعر در شعرهایش  تا چه اندازه متفاوت و شگفت انگیز است ؟

ما در دفتر شعر " دوست دارم گاهی شاعر نباشم  " با دو نوع رویکرد ادبی روبروهستیم : یادداشت های منثور و  شعرهای کوتاه. ارزش هر اثر ادبی در بنیان های غافلگیری اوست . اثری که شما را در روایت جهان امروز غافلگیر نکند آرام آرام فراموش می شود . در یادداشت های آرمن  عنصر غافلگیری کمتر دیده می شود .  بلکه  یادداشت ها نوعی بیان مشترک همه انسان هاست . اگر قرار باشد  ده نفر بخشی از خاطرات زندگی شان را روایت  کنند ،خاطره ای  در ذهن ما  می ماند که دارای پیرنگ متفاوتی باشد . به دنیا آمدن، خواندن ، سفرکردن ، بیمارشدن و... همه  نوعی تجربه زندگی بشری است . شاعر کسی است که در این تجربیات خام تصرف هنری می کند  یعنی باید نوع برخورد شاعر با جهان پیرامونی  لذت بخش و درگیر کننده باشد؛ تا آن خاطره در ذهن رسوب کند و ماندگار شود . عنصرغافلگیرکننده  یادداشت های واهه آرمن شخصی است که بر اساس من زندگی او شکل گرفته است .عنصری که  تنها ذهن مخاطب را برای ورود به دنیای شاعرانه آماده می کند .

 

شعر های واهه آرمن  در کتاب "دوست دارم گاهی شاعر نباشم " بیان تجربه شخصی او از زندگی است . این شعرها  تبیین و تفسیر لحظات تجربه شده او در ادوار مختلف زندگی  است . اما جانب هنری تنظیم وقایع  به خوبی شکل نمی گیرد .شعرهای این دفتر مجموعه ای از وقایع تاریخ زندگی است که شاعر باید با تصرف  هنری آن  واقعه را ماندگار کند . برای ماندگاری واقعه تاریخی یا همان تجربه زیست شده ،تصرف در بیان، زبان ، فرم و ساختار واقعه  یا خاطره  الزامی است تا  آن واقعه به اثری هنری تبدیل شود. آرمن هم می کوشد تا با تقویت کارکرد عاطفی زبان خواننده را با خود همراه کند اما چون  احساس کلمات بیش از حس کلمات است این کارکرد بلافاصله بعد از دور  شدن  خواننده از اثر، ماندگاری خود را از دست می دهد.

گاه شاعر در تبدیل واقعه یا خاطره به اثر هنری  یا شعر  نه تنها  دخل و تصرفی هنری نمی کند که با زبان روزانه  به تقلیل آن واقعه می پردازد :

شعر 27 :

خاموش نگاهم کرد و / یک باره با صدای بلند  به فکر فرورفت / من گرسنه ام  / چرا ماکارونی را گرم نمی کنید .

یا در شعر 3 می نویسد :

پدرم را از تمام دنیا  بیشتر دوست دارم / و اگر بداند / که مادرم  را بیشتر از او دوست دارم /ناراحت می شود .

دنیای مدرن دنیای رنگ رنگ و گونه گون است . اساس مدرنیسم بر مبنای این تنوع و تکثر شکل گرفته است .من به شعر و شاعر امروز به شیوه  کثرت گرایانه نگاه می کنم. این نگاه شاید نوعی تقلیل تعریف شعر هم باشد . اما با توجه به حضور انبوه شاعران  و روایت های مختلف آنان در رویارویی با جهان و هستی ، هر نوع  واکنش شاعر به جهان نوعی تجربه شاعرانه تلقی می شود . با این  نگاه واهه آرمن شاعر است و  حتی گاه در خلق لحظات شاعرانه موفق است . گرچه گاه واهه آرمن حتی شعر را از همان تعریف تقلیل گرایانه بنده باز هم تقلیل می دهد و به نوعی روایت ساده  و روزانه تبدیل می کند اما از 36 شعر این مجموعه می توان  در برخی از شعر هایش با لحظات آفرینشگرایانه روبرو شد :

... /لبخند زد و / با قلم مویی که در دست داشت / خورشیدی بر پیشانی ام نقاشی کرد / شعر 1

شعر واهه آرمن شعر ساده ای از روایت زندگی است . او ساده و مهربان  تصویری از زندگی پیرامونی خود به دست می دهد . تصویری که گاه برای خواننده  زیبا نیست اما دل انگیز و صمیمی است . زبان شاعر مانند زندگی او ساده است . سادگی کلام او گاه باعث می شود که از فضای شاعرانه دور شود و آنچه  می نویسد نوعی خاطره  نویسی  تلقی شود اما دوست داشتنی جلوه می کند  .  من واهه را هنوز ندیده ام اما از شعرهایش چنین برمی آید انسانی آرام و مهربان و صمیمی است . و در آرمش به زندگی می اندیشد و اجزای پنهان و پیدای زندگی را می کاود اما اگر واهه می خواهد در شعر امروز  شعری ماندگار بیافریند باید به کشف  نقطه های ناپیدای زندگی انسان بپردازد و به تببین گره های کور هستی دست یابد . من بر این باورم که زبان شاعر با جهان او گره خورده است  هر قدر نگاه شاعر به جهان تامل برانگیز و شگفت انگیز باشد زبان شعر او نیز به نقطه های شگفت انگیز  نزدیک می شود و خواننده را  با لحظات آفرینشگرانه همراه می کند .

شاعرحقیقی همیشه شاعرست چه دوست داشته باشد شاعر باشد و چه دوست نداشته باشد شاعر باشد. به راستی از میان انبوه شاعران بزرگ و کوچک روزگار ما چه کسی دارد گاهی شاعر نباشد؟

.